ذبيح الله صفا
674
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از ميان رفت . خلاصهء سخن درين باب آنكه ميان ملك فخر الدين و نديم و شاعرش ربيعى بعللى و على الخصوص بر اثر شرابخوارگى ربيعى دويى و نفاق افتاد چندانكه ربيعى از هرات به « تون » به خدمت شاه شمس الدين على بن ملك نصير الدين محمد سيستانى ملك قهستان كه از بازماندگان خاندان صفّارى بود ، رفت ولى باز بدلجويى ملك فخر الدين بهرات بازگشت تا آنكه شبى در مجلس شراب دعوى كرد كه اگر ياران با او موافقت نمايند ملكى در ضبط خواهد آورد و چنين و چنان خواهد كرد . ياران نيز مستانه دست بيعت به دو دادند . اين خبر بامدادان بملك فخر الدين رسيد ، فرمان داد تا ربيعى و يارانش را دستگير كنند . از آن جمع بعضى كشته و بعضى مثله شدند و ربيعى بزندان افتاد و اگرچه از زندان قصيده و همچنين مثنوىيى بنام « كارنامه » در شرح حال و اعتذار و طلب امان به خدمت ملك فرستاد ، ليكن كارى بمراد او از پيش نرفت و همچنان در زندان بود تا بطريق نامعلومى از ميان رفت و ظاهرا بدست دژخيمان غورى كشته شد . تاريخ اين واقعه را فصيح خوافى سال 702 نوشته و در شاهد صادق 740 آمده است و اعتماد بر قول فصيح خوافى اقرب بصواب مىنمايد . با آنكه ربيعى در عنفوان شباب از ميان رفت ، از اندك مايه اشعارى كه ازو داريم معلوم مىشود كه شاعرى توانا بود . از ميان همعصران او « سيفى هروى » شاعر و نويسندهء درگاه آل كرت در هرات دربارهء او مىنويسد كه « طبعى داشت در غايت نازكى و شعرى در نهايت دلپذيرى و سخن مطبوع بس روان » « 1 » . اندك ابياتى كه ازو مانده از روانى طبع او و استوارى ابياتش ، خاصه در مثنويهاى او ، حكايت مىكند . از آثار « ابن خطيب فوشنج » يعنى ربيعى آنچه باقى مانده كم است . يك قصيده در مونس الاحرار در ستايش ملك فخر الدين و قسمتى از يك قصيده مبنى بر اعتذار از خطايى كه كرده بود در مجمل فصيحى و قسمتى از قصيدهء ديگر كه از قهستان به خدمت ملك فخر الدين فرستاده بود در تاريخنامهء هرات ، و پنجاه و هشت بيت از مثنوى كارنامه
--> ( 1 ) - تاريخنامهء هرات ص 448 .